اینم متن چند تا از اهنگ های سلطان غم عشق من قمیشی
سراب (سیاوش قمیشی) Lyrics
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب
مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی عین سراب
مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن آی بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
هدیه (سیاوش قمیشی) Lyrics
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت کاش از اول (سیاوش قمیشی) Lyrics
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه
تو كدوم خليج سبزي كه عميق اما زلاله
مثل آينه پاك و روشن مهربون مثل خياله
كاش از اول مي*دونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول مي*دونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
تو به قصه*ها شبيهي ساده اما حيرت*آور
شوق تكرار تو دارم وقتي مي*رسم به آخر
تو پلي پل رسيدن روي گردابه ترديد
منو رد مي*كني از رود منو مي*بري به خورشيد
كاش از اول مي*دونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول مي*دونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو مي*تابه
چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه
تو كدوم خليج سبزي كه عميق اما زلاله
مثل آينه پاك و روشن مهربون مثل خياله
كاش از اول مي*دونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول مي*دونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
كاش از اول مي*دونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول مي*دونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته سایه (سیاوش قمیشی) Lyrics من همونم که همیشه
غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیارو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت
من همونم که همیشه
غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیارو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت جزیره سیاوش قمیشی Lyrics منم روی زمین تنها ترین خاک خدا
همه تنم در حسرت یه جای پا
جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم
تنهام نذار ای رهگذر
من تشنه محبتم
تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره
منم تنهاترین جزیره ی روی زمین
تو میدونی درد منو غربت نشین
جزیره ای وابسته ام شده بن بست دنیای من
ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من
تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیره اب نمیره
آلبوم گل و تگرک
چه دردیست
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولي لبهاي خود همواره بستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي در دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن... وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت ,تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره
غم می شینه تو حنجره آلبوم: هوای خونه
ترانه: پنجره
توي سكوي كنار پنجره همه شب جاي منه
چند ورق كاغذ و يك دونه قلم هميشه يار منه
كاغذهاي خط خطي از كنار در باز پنجره
ميپرن توي كوچه
سر حال از اينكه آزاد شدن
نميدونن كه اسير دل سنگ باد شدن
ديگه بيداري شب عادتمه
همدم سكوت تنهايي من تيك تيك ساعتمه
تيك تيك ساعتمه
حالا من موندم و يك دونه ورق كه اونم از اسم تو سياه ميشه
همه چيم تو زندگي اخرش به پاي تو هدر ميشه
چشمونم فاصله رو از پنجره ديد ميزنه
دلم اسم تو رو فرياد ميزنه
دراي پنجره رو تا انتها باز ميكنم
تو خيالم با تو پرواز ميكنم ترانه :جزيره
من همون جزيره بودم
خاكي و صميمي وگرم
واسه عشق بازي موجا
قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دوردونه بودم
پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص
روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي
توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو
تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت
دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار
نفسم بريد توسينه
ابر وباد و دريا گفتن
حس عاشقي همينه
اومدي تو سر نوشتم
بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد
از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت
سوي روشني فردا
من ودل اما نشستيم
چشم براهت لب دريا
ديگه رو خاك وجودم
نه گلي است نه درختي
لحضه هاي بي تو بودن
ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم
داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن
باز سراغت رو ميگيره
ميرسه روزي كه ديگه
قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت
باز يه گوشه اي ميمونه غروب
چشمهاي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس
ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميكوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده
تو ذهن كوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلايي
تو نيستي و وجودم و گرفته
شاخه ی خشک پيچک تنهايي
ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميكوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده مسافر
از عذاب جاده خسته نرسيده و رسيده
آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده
غم سرگردونيام و با تو صادقانه گفتم
اسمي كه اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم
تو تموم طول جاده كه افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ي من اسم تو همسفرم بود
من دل شيشه اي هر جا هر شكستن كه شكستم
زير كوه بار غصه هر نشستن كه نشستم
عشق تو از خاطرم برد كه نحيفم و پياده
تو رو فرياد زدم باز خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم
نيزه ي نمباد شرجي وسط دشت تابستون
تازيانه هاي رگبار توي چله ي زمستون
نتونستن نتوستن جلوي منو بگيرن
از من خسته ي خسته شوق رفتنو بگيرن
حالا كه رسيدم اينجا پر قصه برا گفتن
پر نياز تو براي اه كشيدن و شنفتن
تو رو با خودم غريبه از خودم جدا ميبينم
خودمو پر از ترانه تو رو بي صدا ميبينم
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم
اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي
نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونست آخرین نامه
خوابيدي بدون لالايي و قصه
بگير آسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني
توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني
ديگه خورشيد چهرتو نمي سوزونه
جاي سيلي يا يه باد روش نمي مونه
ديگه بيدار نمي شي با نگروني
يا با ترديد كه بري يا كه بموني
رفتي و آدمكا رو جا گذاشتي
قانون جنگل رو زير پا گذاشتي
اينجا قهرن سينه ها با مهربوني
تو تو جنگل نمي تونستي بموني
دلتو بردي با خود به جاي ديگه
اونجا كه خدا برات لالايي ميگه
ميدونم ميبينمت يه روز دوباره
توي دنيايي كه آدمك نداره آلبوم : نقاب
ترانه : نقاب
هي بازيگر! گريه نکن! ماهمه مون مثل هميم
صبحا که از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم
يکي معلم ميشه و يکي ميشه خونه بدوش
يکي ترانه ساز ميشه يکي ميشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
کاشکی مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس
تا کي به جاي خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
تا کي سکوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
مي خوام همين ترانه رُ رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره کنم، جاي خودم داد بزنم آلبوم : نقاب
ترانه : برگ
مثله برگي خشك و تنها رويه شاخه موندم اينجا مي ترسم
تويه چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم
همه ي روزاي من ، قصه ي بودن من ،
تويه آينه ي دلم
مثله شب سياه و سرده ، مثله ابرا رنگِ درده
تو شتاب لحظه ها من ، با خودم يكه و تنها مي دونم
تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا مي مونم
همه ي روزاي من ، قصه ي بودن من ،
تويه آينه ي دلم
مثله شب سياه و سرده ، مثله ابرا رنگِ درده
مثله يه غروب تنها ، كه ميشينه پشت ابرا
كه سكوت بي پناهم
تويه اين بيهودگي ها لحظه ها رو مي شمارم
انتظار هر نگاهم
مثله برگي خشك و تنها رويه شاخه موندم اينجا مي ترسم
تويه چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم آلبوم : نقاب
ترانه : فاصله
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟
ما ميخواستيم از درختا کاغذ و قلم بسازيم
بنويسيم تا بمونيم پشت سايه جون نبازيم
آينه ها اونجا نبودن تا ببينيم که چه زشتيم
رو درخت با نوک خنجر «زنده باد درخت» نوشتيم
زنگ خوش صداي تفريح واسمون زنگ خطر شد
همه چوباي جنگل، دسته تيغ تبر شد
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟
اگه حرفمو شنيدي جنگل رو نده به پاييز
کاري کن درخت باغچه تن نده به خنجر تيز
با جونه ها يکي شو قد بکش نگو که سخته
جنگل تازه به پا کن هر يه آدم يه درخته
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟
ما ميخواستيم از درختا کاغذ و قلم بسازيم
بنويسيم تا بمونيم پشت سايه جون نبازيم
آينه ها اونجا نبودن تا ببينيم که چه زشتيم
رو درخت با نوک خنجر «زنده باد درخت» نوشتيم
زنگ خوش صداي تفريح واسمون زنگ خطر شد
همه چوباي جنگل، دسته تيغ تبر شد
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟ آلبوم : نقاب
ترانه : خسته شدم
خسته شدم بس که دلم
دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت
بازم کلاغ غصه ها
رفت و به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها نديد
حادثه عزيز من
تنها تو موندنی شدی
بين همه ترانه هام
تنها تو خوندنی شدی
دستای سردمو بگير
سقف ما ديوار نداره
يه روز تو قحطی غزل
دنيا ما رو کم مياره
من آخرين رهگذرم
تو اين خيابون بلند
دير اومدم که زود برم
دل به صدای من نبند
يه روز توی برق چشات
خورشيد رو پيدا مي کنم
آی شب تار و سوت و کور
به آروزی من نخند
خسته شدم بس که
دلم دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت
بازم کلاغ غصه ها
رفتو به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها نديد
حادثه عزيز من
تنها تو موندنی شدی
بين همه ترانه هام
تنها تو خوندنی شدی
دستای سردمو بگير
سقف ما ديوار نداره
يه روز تو قحطی غزل
دنيا ما رو کم مياره
من آخرين رهگذرم
تو اين خيابون بلند
دير اومدم که زود برم
دل به صدای من نبند
يه روز توی برق چشات
خورشيد رو پيدا مي کنم
آی شب تار و سوت و کور
به آروزی من نخند
خسته شدم بس که دلم
دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت
بازم کلاغ غصه ها
رفتو به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها ندي ترانه : خاطره
ميرم از شهر تو با يه کوله بار از خاطره
دل من مونده پيشت گرچه پاهام مسافره
ميگذره همراه جاده ياد تو از تو خيالم
توي راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
راه ميوفتم بي هدف مقصد راهو نمي دونم
کاش مي شد آروم بگيرم ولي افسوس نمي تونم
کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من
من یه قصهم که جدایی شده فصل آخر من
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
ميرمو گم ميشم اخر تو غروب دشت غربت
نمي تونم که بمونم توي شهر بي محبت
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي آلبوم : تاک
ترانه : تاک
تو یه تاک قد کشیده
پا گرفتی روی سینهام
واسه پا گرفتن تو
عمریه که من زمینم
راز قد کشیدنت رو
عمریه دارم میبینم
داری میرسی بخورشید
ولی من بازم همینم
میزنن چوب زیر ساقهات،
واسه لحظه های رستن
ریختن آب زیر پاهات
هی منو شستن و شستن
توي سرما و تو گرما،
واسه تو نجاتم عمری
تو هجوم باد وحشی،
سپر بلاتم عمری
آدما هجوم آوردن،
برگای سبزتو بردن
توی پاییز و زمستون
ساقه تو به من سپردن
سنگینیت رو سینه من،
سایهتم نصیب مردم
میوه هاتم آخر سر
که میشن قسمت هر خم
نه دیگه پا میشم این بار،
خالی از هر شک و تردید
میرم اون بالا ها مغرور،
تا بشینم جای خورشید
تن به سایه ها نمیدم
بسه هر چی سختی دیدم
انقدر زجر کشیدم
تا به آرزوم رسیدم
بذار آدما بدونن
میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شد و تابید
میشه آسمونو بوسید آلبوم : تاک
ترانه : فردا
يه عمري بد آوردي و از چشم دنيا ديدي
هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
اما اين شب تار عاقبتش سفيده
نگو كه تنها موندي و تو اين شهر غريبه
يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
تقصير سادگيته
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
ولي فردا شروع تازه باقي زندگيته
اون قهرها و بهونههات اشكاي روي گونههات
كه از چشات چكيدنو بارون شدن تو لحظههات
يه غريبه تو اون چشا كه سرده و نه آشنا
نداره حرف تازهاي تا بشكنه مهر لبات
يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
ولي فردا شروع تازه باقي زندگيته
يه عمري بد آوردي و از چشم دنيا ديدي
هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
اما اين شب تار عاقبتش سفيده
يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
ولي فردا شروع تازه باقي زندگيته
آره فردا شروع تازه باقي زندگيته
يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
فردا شروع تازه باقي زندگيته ترانه : چشم انتظار
ای كه سياهه چشمات همرنگ روزگارم
از دست تو چه روز و چه روزگاري دارم
هزار تا وعده دادي نيومدي مارو كاشتي
اين دل مهربونو چشمانتظار گذاشتي
براي بيوفايي هزار بهونه داري
هزار و يك شكايت از اين زمونه داري
ای كه سياهه چشمات همرنگ روزگارم
از دست تو چه روز و چه روزگاري دارم
هزار تا وعده دادي نيومدي مارو كاشتي
اين دل مهربونو چشمانتظار گذاشتي
براي بيوفايي هزار بهونه داري
هزار و يك شكايت از اين زمونه داري
چشمانتظارم نذار تاريك و تارم نذار
بيشتر از اين غصه رو رو كولهبارم نذار
چه روز و روزگاريه واي چه شباي تاريه
دل پي بيقراري و عاشق ما فراريه
اون روز و روزگاري بود زمستون و بهاري بود
تو شادي و تو غصهمون حال و هواي ياري بود
براي بيوفايي هزار بهونه داري
هزار و يك شكايت از اين زمونه داري
چشمانتظارم نذار تاريك و تارم نذار
بيشتر از اين غصه رو رو كولهبارم نذار
چشمانتظارم نذار تاريك و تارم نذار
بيشتر از اين غصه رو رو كولهبارم نذار
براي بيوفايي هزار بهونه داري
هزار و يك شكايت از اين زمونه داري
چشمانتظارم نذار تاريك و تارم نذار
بيشتر از اين غصه رو رو كولهبارم نذار قصه امیر
بارون امشب توی ایوون
مثل آزادی تو زندون
بی صفا بی تحرک بی ریا بود
توی زندون میکنه جون
مرد با همت میدون
توی فکر رای فرجام امیره
بی سرانجام ،نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو
درد دیدن و نگفتن
بی سرانجام توی فکر آسمونه
که بباره
بلکه تو قطره ی بارون
بتونه اشک خدا رو هم ببینه
نمی دونه حتی اشک هم
دیگه فایده ای نداره ترانه بیا برگرد
مگذار كه ياد ما را طعم تلخ اين حقيقت ببرد
اين حقيقت است كه از دل برود هر آنكه از ديده رود
اين حقيقت است كه از دل برود هر آنكه از ديده رود
بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده
تا نگام با يك نگاه تازه درگير نشده
بيا تا اومدنت دير نشده دلها دلگير نشده
تا هنوز فاصلهمون جوونه و پير نشده
آخه شبها جاي خواب تو چشام درياي آبه
ساعت ديواري از وقتي كه رفتي توي خوابه
هنوزم عكس من و تو روي ديوار توي قابه
نامهاي كه گفته بودي من نخوندم هنوزم لاي كتابه
بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده
تا نگام با يك نگاه تازه درگير نشده
بيا تا اومدنت دير نشده دلها دلگير نشده
تا هنوز فاصلهمون جوونه و پير نشده
آخه شبها جاي خواب تو چشام درياي آبه
ساعت ديواري از وقتي كه رفتي توي خوابه
هنوزم عكس من و تو روي ديوار توي قابه
نامهاي كه گفته بودي من نخوندم هنوزم لاي كتابه
بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده
تا نگام با يك نگاه تازه درگير نشده
بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده
تا نگام با يك نگاه تازه درگير نشده ترانه سراب
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب
مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی عین سراب
مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن آی بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن ترانه کاش از اول
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه
تو كدوم خليج سبزي كه عميق اما زلاله
مثل آينه پاك و روشن مهربون مثل خياله
كاش از اول ميدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول ميدونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
تو به قصهها شبيهي ساده اما حيرتآور
شوق تكرار تو دارم وقتي ميرسم به آخر
تو پلي پل رسيدن روي گردابه ترديد
منو رد ميكني از رود منو ميبري به خورشيد
كاش از اول ميدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول ميدونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو ميتابه
چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه
تو كدوم خليج سبزي كه عميق اما زلاله
مثل آينه پاك و روشن مهربون مثل خياله
كاش از اول ميدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول ميدونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته
كاش از اول ميدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
كاش از اول ميدونستم كه تو دستاي نجيبت
مرهمي داري براي زخم اين هميشه خسته حکایت
با تو، حكايتي دگراين دل ما بسر كند
شب سياه قصه ، را هواي تو سحر كند
باور ما نميشود ، در سر ما نميرود
از گذر سينه ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند
چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي
توبه نميكند اثر ، مرگ مگر اثر كند
مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم
قاضي درگاه تويي ، حكم سحر گاه تويي
با تو حكايتي دگر ، اين دل ما بسر كند
شب سياه قصه را ، هواي تو سحر كند
باور ما نميشود ، در سر ما نميرود
از گذر سينه ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند
مقصد و مقصودم تويي ، عشقم و معبودم تويي
از تو حذر نميكنم ، سايه مگر سفر كند
چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي
توبه نميكند اثر ، مرگ مگر اثر كن
بوسه ی باد
آلبوم روزهای بی خاطره
بوسه باد خزونی
با هزار نامهربونی
زیر گوش برگ تنها
میگه طعمه خزونی
برگ سبز و تر و تازه
رنگ سبزشو می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کَنه دل از درخت و
میشه آواره ی کوچه
کوچه ای که یادگاره
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشه ی کوچه
چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد روزایی که کوچه
زیر سايه ی تنم بود،
مهربون درخت عاشق
مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه باد
چی بگم ای داد و بیداد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد